You are currently viewing دخالت نابجا و تاویل های اشتباه بیت العدل بدلی از بند ۴۲ کتاب اقدس

دخالت نابجا و تاویل های اشتباه بیت العدل بدلی از بند ۴۲ کتاب اقدس

” ای بنده جمال ابهی سئوال از آیه مبارکه نموده بودی که میفرماید

 “عنقریب صرافان وجود در پیشگاه حضور معبود جز تقوای خالص نپذیرند و غیر عمل پاک قبول ننمایند” معني این آيه مباركه مفصل فرصت نه، مختصر بيان ميشود

 و آن اين است كه ماعداي تقوي و عمل پاك در درگاه احديت مقبول نه،

 شجر بي ثمر در نزد باغبان احديت پسنديده نيست.

 ايمان مانند شجر، و تقوي و عمل پاك به مثابه ثمر است

 اليوم اعظم تقواي الهي ثبوت بر عهد و پيمان است

 و عمل پاك يعني رفتار و كردار و گفتار بهائيان حقيقي كه مطابق وصايا و نصايح الهي است.”
(مکاتیب حضرت عبدالبهاء – جلد ۲ صفحه ۳۰۵)

“در حقيقت اختلاف نيست اما تقاليد چون مختلف است سبب اختلاف و جدال گشته اگر تحري حقيقت و ترك تقاليد شود جميع ملل متحد گردند …”

” لهذا بايد تقاليد را ترك نمود و تحري حقيقت كرد چون حقيقت يكي است اگر كل تحري حقيقت نمايند شبه ئي نيست كه كل يكي شوند متحد و متفق گردند زيرا اين همه نزاع از تقاليد است” (خطابات حضرت عبدالبهاء – جلد ٢ صفحات ۵۵ و ۲١۸)

قبل از شروع باید یاران عهد و میثاق به این اصل اساسی در دیانت بهائی توجه و همیشه در نظر داشته باشند که “مقام تفسير و تبيين آيات و کلمات حضرت بهاءاللّه و حضرت عبدالبهاء که منحصراً به وليّ امر اللّه عنايت شده ” (حضرت شوقی افندی – دور بهائی صفحه ۸۶)

«باری ای احبای الهی صریح کتاب الهی اینست که اگر دو نفس در مسئله از مسائل الهیه جدال و بحث نمایند و اختلاف و منازعه نمایند هر دو باطلند ، حکمت این امر قطعی الهی اینست که در میان دو نفس از احبای الهی جدال و نزاع نشود، بنهایت الفت و محبت با یکدیگر گفتگو کنند، اگر اندک معارضه ئی بمیان آید سکوت کنند دیگر ابداً طرفین تکلم ننمایند و حقیقت حال را از مبین سئوال کنند این است حکم فاصل» (مکاتیب– جلد ۳ صفحه ۳۳)

حضرت شوقی افندی می فرمایند:

“از اين بيانات کاملاً واضح و روشن است که ولی امر مُبيّن آيات اللّه و بيت عدل اعظم واضع احکام غير منصوصه است. تفسير و تبيين ولايت امر در دايره خويش همآن قدر مورد تمکين و انقياد است که قوانين موضوعهء بيت عدل که حقوق و امتيازاتش وضع قوانين و احکام غير منصوصۀ حضرت بهآءاللّه است . هيچيک از اين دو نميتواند به حدود مقدّسۀ ديگری تجاوز نمايد و هرگز نيز تعدّی نخواهد نمود .هيچيک در صدد تزئيف سلطه و اختيارات مخصوصه مسلّمۀ ديگری که از طرف خداوند عنايت گشته است بر نخواهد آمد “ (دور بهائی صفحه ۸۲)

در دیانت بهائی فقط تبیینات و تفاسیر ولی امر الله شرط نهایی برای فهم صحیح ما از آثار و نصوص میباشد. بنابراین هیچ نهادی و یا موسّسه ای و یا فردی و یا حتی یک بیت العدل حقیقی که بر مبنای آثار صریح دیانت بهائی تاسیس و تشکیل گردیده، حق تبیین و یا تفسیر و یا اظهار نظر در مورد “آيات و کلمات حضرت بهاءاللّه و حضرت عبدالبهاء” را ندارد. غیر از ولی امر الله کسی اجازه تبیین و تفسیر آثار دیانت بهایی را ندارد.

حال با توجه به اصول بیان شده به اصل موضوع این رساله مبادرت می گردد:

از جمله خطا ها وتحریفات بیت العدل بدلی آنست که در تاویلات و تفاسیر غیر مجاز و نادرست خود که تحت عنوان يادداشت ها و توضيحات به کتاب مستطاب اقدس اضافه کرده است، سعی و تلاش دارد تا از طریق این تفاسیر یک وجاهت شرعی و الهی به قیادت و رهبری ایادی خاطی از سال ١٩۵٧ تا سال ١٩۶٣ قبل از تشکیل بیت العدل بدلی داده و نتيجتا چنین به احبا القا کند که در کتاب اقدس به پایان رسیدن ولایت امر اخبار گشته است و اقدامات و عملکرد ایادی سابق، از هنگام صعود حضرت شوقی افندی صحیح و مطابق با نصوص بوده است.

حضرت بهاءالله در کتاب مستطاب اقدس بند ۴۲ می‌فرمایند:

” قد رجعت الاوقاف المختصّة للخيرات الى الله مظهر الايات ليس لاحد ان يتصرّف فيها الاّ بعد اذن مطلع الوحي ومن بعده يرجع الحكم الى الاغصان ومن بعدهم الى بيت العدل ان تحقّق امره في البلاد ليصرفوها في البقاع المرتفعة في هذا الامر وفيما امروا به من لدن مقتدر قدير. والاّ ترجع الى اهل البهآء الّذين لا يتكلّمون الاّ بعد اذنه ولا يحكمون الاّ بما حكم الله في هذا اللّوح اولئك اولياء النّصر بين السّموات والارضين. ليصرفوها فيما حدّد في الكتاب من لدن عزيز كريم.”

ترجمه بیان مبارک فوق چنین است:

“وجوه و اوقافی که به امور خیریه اختصاص یافته به خداوندی که ظاهر کننده آيات است راجع است و کسی بدون اجازه مطلع وحی حق تصرف در آنها را ندارد و بعد از او به اغصان راجع و بعد از آنها به بیت عدل چنانچه در شهر ها ایجاد شده باشد راجع میگردد تا صرف اماکن امری و سایر اموری که خداوند امر فرموده است بنمایند در غیر اینصورت راجع  به اهل بهاء خواهد بود که بدون اجازه او (مظهر و مرجع امر) صحبت و حکمی نمی کنند مگر مطابق آنچه خداوند در این لوح حکم کرده است، آنها پيشوايان پیروزی و نصر در زمین و آسمان هستند و آنها وجوه اختصاصی را صرف اموری که در کتاب الهی از طرف خداوند عزيز و کريم تعيين شده است بنمایند”

گردانندگان بیت العدل بدلی بیان مبارک را به ترتیب زیر تاویل وتحریف نموده اند:

“Endowments dedicated to charity revert to God, the Revealer of Signs. None hath the right to dispose of them without leave from Him Who is the Dawning-place of Revelation. After Him, this authority shall pass to the Aghsán, and after them to the House of Justice—should it be established in the world by then—that they may use these endowments for the benefit of the Places which have been exalted in this Cause, and for whatsoever hath been enjoined upon them by Him Who is the God of might and power. Otherwise, the endowments shall revert to the people of Bahá who speak not except by His leave and judge not save in accordance with what God hath decreed in this Tablet—lo, they are the champions of victory betwixt heaven and earth—that they may use them in the manner that hath been laid down in the Book by God, the Mighty, the Bountiful.”

در قسمت یاداشتهای ضمیمۀ کتاب اقدس در شماره ۶۶ و ٦٧ درج گردیده است که:

۶۶– الاغصان

“اغصان (جمع غصن) به معنی شاخه ها است. جمال اقدس ابهی سلاله ذکور خود را به اين کلمه ملقّب فرمودند. اصطلاح اغصان هم در مورد حقّ تصرّف در اوقاف و هم در مورد تعيين وصيّ بعد از صعود جمال اقدس ابهی (يادداشت شماره ۱٤۵) و حضرت عبدالبهاء مصداق می يابد. جمال مبارک در کتاب عهدی پسر ارشد خويش، غصن اعظم حضرت عبدالبهاء را مرکز عهد و ميثاق معيّن و به زعامت و قيادت امراللّه منصوب فرموده‌اند. حضرت عبدالبهاء نيز در الواح مبارکه وصايا حفيد ارشد خويش، حضرت شوقی افندی، را به ولايت و مرجعيّت امر بهائی تعيين نموده‌اند. لهذا جانشينی اغصان منتخبه و بالنّتيجه مؤسّسه ولايت امراللّه و نيز امکان انقطاع در نسل اغصان در ضمن اين بيان مبارک در کتاب مستطاب اقدس پيش بينی شده است. صعود حضرت ولىّ امراللّه در سنه ١٩۵٧ عيناً همان وضعی را به وجود آورد که در اين فقره از کتاب مستطاب اقدس به آن اشاره گرديده، يعنی قبل از تشکيل بيت العدل اعظم سلاله اغصان به انتها رسيد.” (بیت العدل بدلی – يادداشت شماره ۶٧)

٦٧- تَرجِعُ الى اهل البهآء

“جمال اقدس ابهی امکان انقطاع در سلاله اغصان را قبل از تأسيس بيت العدل اعظم پيش بينی نموده و در صورت وقوع چنين وضعی مقرّر فرمودند که هذا واجب عند الاوقاف المختصّة للخيرات… “ترجع الی اهل البهآء”. اصطلاح “اهل بهاء” در آثار مبارکه معانی مختلف دارد. در اين مورد در وصف آنان چنين آمده است: “الذّين لا يتکلّمون الّا بعد اذنه و لا يحکمون الّا بما حکم اللّه فی هذا اللّوح”. از سنه ١٩۵٧، بعد از صعود حضرت ولىّ امراللّه، ايادی امراللّه تا هنگام تأسيس بيت العدل اعظم در سال ١٩۶٣، امور امر بهائی را اداره می نمودند.” (بیت العدل بدلی – يادداشت شماره ۱۸۳)

گردانندگان بیت العدل بدلی از تحریف بند ۴۲ کتاب اقدس که مباین و خلاف نصوص صریح و الواح وصایای حضرت عبدالبهاء می باشد این اهداف را به احبا القا کرده اند که

            ١مقصود از اهل بهاء ایادی امر سابق بوده است.

٢منظور از بیان بیت العدل در این بند بیت العدل اعظم می باشد.

۳- و با صعود حضرت شوقی افندی جانشينی اغصان منتخبه و بالنّتيجه مؤسّسه ولايت امراللّه به پایان میرسد.

برای روشن شدن مطلب به هر کدام از این تحریفات و تفاسیر غلط و ادّعاها جداگانه مبادرت می گردد.

ادّعای شماره یک: آیا مقصود از اهل بهاء ایادی امر سابق بوده است؟

در قسمت یاداشتهای ضمیمۀ کتاب اقدس در شماره ۶٧ از طریق بیت العدل بدلی درج گردیده است که:

“و الّا تَرجِعُ الی اهل البهآء”

٦٧– تَرجِعُ الى اهل البهآء

“جمال اقدس ابهی امکان انقطاع در سلاله اغصان را قبل از تأسيس بيت العدل اعظم پيش بينی نموده و در صورت وقوع چنين وضعی مقرّر فرمودند که هذا واجب عند الاوقاف المختصّة للخيرات… “ترجع الی اهل البهآء”. اصطلاح “اهل بهاء” در آثار مبارکه معانی مختلف دارد. در اين مورد در وصف آنان چنين آمده است: “الذّين لا يتکلّمون الّا بعد اذنه و لا يحکمون الّا بما حکم اللّه فی هذا اللّوح”. از سنه ١٩۵٧، بعد از صعود حضرت ولىّ امراللّه، ايادی امراللّه تا هنگام تأسيس بيت العدل اعظم در سال ١٩۶٣، امور امر بهائی را اداره می نمودند” (بیت العدل بدلی – يادداشت شماره ۱۸۳)

بیت العدل بدلی در تأویل و تفسیرهای غیر مجاز و نادرست که تحت عنوان يادداشت ها و توضيحات به کتاب مستطاب اقدس اضافه کرده است “اهل البهاء” را به ایادی سابق تأویل و تحریف نموده است. تا از این طریق یک وجاهت شرعی و الهی به قیادت و رهبری ایادی خاطی از سال ١٩۵٧ تا سال ١٩۶٣ قبل از تشکیل بیت العدل بدلی داده و نتيجتا چنین به احبا القا کند که به پایان رسیدن ولایت در کتاب اقدس پیش بینی شده است و اقدامات و عملکرد آنها صحیح و مطابق با نصوص بوده است.

در زمان حضرت عبدالبهاء بیوت عدل محلی و ملی بصورت جنینی یعنی محافل محلی و ملی تاسیس گشتند و بر طبق اوامر حضرت بهاءالله حضرت عبدالبهاء مسئولیت اوقاف و خیریه را به محافل روحانی که نمایندگان منتخب اهل بها محسوب می شدند ارجاع فرمودند. و در واقع بند ۴۲ از کتاب اقدس در زمان حیات حضرت عبدالبهاء انجام پذیرفت و به محافل محلی که در آینده نامشان به بیوت محلی تغییر خواهد نمود ارجاع گردید.

حضرت عبدالبهاء اهل بهاء را صریحاً تفسیر کرده اند که در گنجینه حدود و احکام (موسّسه ملّی مطبوعات امری – نشر سوّم ١٢۸ بدیع) در صفحات ٢٢١ و ۲۲۲ در قسمت مربوط به “اوقاف مختصّه برای امور خيريّه” که در “فصل پنجم – در واردات بیت العدل” درج گردیده است:

“ص ٢٢١

فصل پنجم – در واردات بیت العدل

١اوقاف مختصّه برای امور خيريّه

جمالقدم جلّ جلاله در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

“قد رجعتِ الأوقاف المُختصّةُ للخيرات الی اللّهِ مُظهِرِ الآيات ليس لأحد ان يتصرّف فيها الّا بعد اذن مطلع الوحی و من بعده يرجعُ الحکمُ الی الأغصان و من بعدهم الی بيت العدل ان تحقّق امره فی البلاد ليصرفوها فی البقاع المرتفعة فيهذا الأمر و فيما اُمِرُوا به من لَدُن مقتدر قدير. و الّا تَرجِعُ الی اهل البهآء الّذين لا يتکلّمون الّا بعد اذنه و لا يحکمون الّا بما حکم اللّه في هذا اللّوح اولئک اوليآء النّصر بين السّموات و الأرضين ليصرفوها فيما حُدِّدَ فی الکتاب من لَدُن عزيز کريم.” (بند  ۴۲)

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح گوهر تاج رفسنجانی حرم مرحوم ثابت مراغه ميفرمايند قوله العزيز:


ص ٢٢٢

“اوقاف مختصّه بخيرات قبل از تشکيل بيت العدل بمحفل روحانی که منزّه و مقدّس از شائبه نفسانی است راجع و الّا فلا.” (گنجینه حدود و احکام صفحه ۲۲۲

گنجینه حدود واحکام کتابی است که در زمان حیات اولین ولی امر بهائی منتشر گشته و مورد تائید ایشان قرار گرفته است:

“راجع بتاليف جناب اشراق خاوری موسوم به “گنجينه حدود و احكام” فرمودند بنويس انتشار اين مجموعه مفيد و لازم زيرا اجرای احكام الهی در این ایام از امور اساسیه محسوب و کافل و ضامن حفظ و صیانت یاران در این ایام پرانقلاب است. “(توقيعات مباركه ١٩٢٢-١٩٤٨صفحه ۲۹۶)

جناب اشراق خاوری همچنین در کتاب تقريرات دربارۀ کتاب مستطاب اقدس در صفحه ١١٦ در مورد “و الّا تَرجِعُ الی اهل البهاء”  به صراحت درج کرده اند:

“زمام اوقاف مختصّه و مخارج آن به عهدۀ اهل بهاء است. حضرت عبدالبهاء در لوحى صريح مىفرمايند، که مقصود از اين ” اهل بهاء ” محافل روحانيّه هستند”

در این قسمت در واقع منظور جناب اشراق خاوری همان لوح گوهر تاج رفسنجانی حرم مرحوم ثابت مراغه که در گنجینه حدود و احکام درج شده است می باشد.

بنابراین کاملاً واضح گردید که در بند ۴۲ کتاب اقدس مقصود از اهل بهاء نمایندگان منتخب در محافل محلی می باشد. و هیچ ربطی به ایادی امر خطا کار سابق ندارد. که از سال ١٩٥٧ تا سال ١٩٦۳ قیادت و رهبری دیانت بهائی را به ناحق تصاحب و غصب کردن.

در ابتدا زمام این اوقاف مختصّه در تحت اداره محافل محلی (اهل بهاء) قرار خواهد گرفت و بعد از تکامل محافل محلی به بیوت عدل محلی در تحت اداره بیوت عدل محلی قرار خواهد گرفت.

“اين محافل روحانيه كه در مستقبل ايام بنام اصلی و دائمی خويش يعنی “بيوت عدل” كه از طرف شارع اين امر اعظم تعيين گرديده خوانده خواهند شد.”

 (کتاب قرن بدیع صفحه٦٧۰ – موسسه معارف بها ئی، کانادا ۱۹۹۲)

حضرت شوقی افندی اولین ولی امر بهائی از آغاز دوران ولایت خود محافل ملی و محلی را به تاسیس و اداره صندوق ها و موسسات خیریه و اوقاف ملی و محلی تشویق فرمودند حتی به محافل ملی دستور فرمودند که به تاسیس شعبه ای از آن محافل در اسرائیل اقدام نمایند تا قسمتهائی از املاک و موقوفات بین المللی امر بنام آن محافل به ثبت برسد. برای روشن تر شدن این موضوع به توقیعات زیر دقت نمائید.

محافل روحانی محلی و ملی كه حتی قبل از صعود حضرت عبدالبهاء در مرحله جنينی خود به ايفاي وظيفه مشغول بودند، در اختياراتی كه شارع آئين ما و مركز ميثاق در الواح خود به اين محافل عنايت فرموده‌اند، در اساس صندوق خيريه محلی كه اداره آن بر طبق دستورات مخصوص حضرت عبدالبهاء خطاب به پاره‌ای از محافل روحانی (یعنی همان اهل بهاء در بند ۴۲) در ايران بوده است”

 (دور بهائی صفحه ٧٧)

“بايد در هر نقطه‌ای از نقاط امريه كه محفلی روحاني تاسيس گشته فورا بعد از وصول اين نامه صندوق خيريه‌ای تشكيل گردد و در تحت اداره مطلقه محفل روحانی (یعنی همان اهل بهاء در بند ۴۲) باشد و جز باطلاع و صوابديد اعضاي محفل فَلسی از آن صرف نگردد و آنچه را اعضای محفل در ترويج امر تبليغ و تاسيس مدارس و اعانه محتاجين و طبع و انتشار كتب والواح و مخابره و مراسله با اطراف صلاح دانند از آن مبلغ برداشته صرف نمايند.” (توقيعات مباركه ١٩٢٢-١٩٢٦ صفحه۱۳۰)

چهل محفل از محافل محليه روحانيه(یعنی همان اهل بهاء در بند ۴۲) در قاره امريكا بر حسب قوانين جاريه متبوعه در اين ممالك مختلفه رسماً تسجيل گشت و صفت شرعی يافت و درنظر اوليای امور از دوائر مشروعه معتبره محسوب گرديد طولی نكشيد كه اوقاف بهائی در نهايت متانت تاسيس گشت و اماكن متبركه و اراضی وسيعه و معابد و حظائر مختلفه بنام اين محافل معتبره مركزی و محلي (یعنی همان اهل بهاء در بند ۴۲) در دوائر ثبت اسناد در اين ممالك مختلفه رسما انتقال يافت”

 (توقيعات مباركه – خطاب به احبا شرق صفحه ۲۲۲ – لانگنهاين – آلمان ۱۹۹۲)

املاک و موقوفات کثيرهء ديگری نيز که از آغاز طلوع نظم اداری امر حضرت بهاءالله مترادفاً و متتابعاً در ساير ممالک واقاليم عالم مانند…….بنام محافل ملّی اقاليم مربوطه تسجيل و قسمتی بنحو امانت نزد وجوه احبّا نگاه داشته شده و كلّ در سنين اخيره بتوسعۀ موقوفات ملّيّه و تشييد ارکان جوامع امريّه کمک شايان نموده است. در رتبۀ ثانی اوقاف محلّی است که مکمّل اوقاف ملّيّه محسوب و آن نيز حائز اهمّيّت فراوان ميباشد و در نتيجهء تسجيل محافل  روحانيّۀ محلّيّه  (یعنی همان اهل بهاء در بند ۴۲) بصورت شرعی و قانونی تأسيس و در ممالک مختلفۀ شرق و غرب باحسن وجه محفوظ شده است”

(کتاب قرن بدیع صفحه ٦۸۴- موسسه معارف بها ئی، کانادا ۱۹۹۲)

“١٣- اقدام محافل روحانيه محليه ايران در وضع نظامنامه محلي و كسب اعتبار نامه رسمي از اولياي امور مدينه خويش و تاسيس اوقاف محلي بر حسب دستور محفل ملي روحاني بهائيان ان اقليم بايدنوعي اقدام گردد كه در اصول اين نظامنامه‌هاي محليه امريه بتمامها مطابق و مويد يكديگر باشند”  (توقيعات مباركه ١٩٢٧-١٩٣٩ صفحه ۲۳۵)

بنابراین کاملاً واضح و آشکار گردید که تفسیر بیت العدل بدلی و ایادی سابق اشتباه بوده و مخالف نصوص و تفاسیر حضرت عبدالبهاء و شوقی افندی میباشد.

  • ادّعای شماره دو: آیا منظور از بیان بیت العدل در بند ۴۲ بیت العدل اعظم میباشد؟

حضرت بهاءالله در کتاب مستطاب اقدس میفرمایند:

” بيت العدل ان تحقق امره فی البلاد” ترجمه “بیت عدل چنانچه در شهر ها ایجاد شده باشد” چنانچه میدانید کلمه بلاد جمع بلد به معنی شهر و یا کشور می باشد و در معنی جمع آن به شهرها و کشورها ترجمه می گردد. بیت العدل بدلی در ترجمه انگلیسی کتاب اقدس در بند ۴۲  کلمه “البِلاد” را به              “in the world ” به معنی  دنیا و یا جهان ترجمه کرده است تا بیت العدل محلی را به بیت العدل عمومی تفسیر کرده و هدف باطل خود را اثبات کند.

حضرت بهاءالله در کتاب اقدس می فرمایند:

” ترجمه : اگر كسی آياتی را كه از اسمان وحی نازل شده تاويل كند و آن آيات را از معنی ظاهر آنها خارج سازد ،از جمله کسانی است كه كلام الهی را تحريف كرده و در كتاب مبين در زمره زیانکاران محسوب خواهد شد .”

حضرت شوقی افندی میفرمایند:

“بايد يادآور شد که در کتاب اقدس، بيت العدل محلّی و بيت العدل عمومی تشريع گشته است”

(نظم جهانی بهائی صفحه ۸)

بنابراین به این دلیل که محافل ملی در آثار حضرت بهاءالله بیان نگشته است در این قسمت مقصود حضرت بهاءالله بیوت محلی می باشد که در حال حاضر محافل محلی نامیده شده اند، زیرا می فرمایند در “البلاد” یعنی در شهر ها. همچنین در توضیحات مربوط به “اهل بهاء” مشخص گردید که این اوقاف به محفل محلی ارجاع داده شده است که همان جنین بیت العدل محلی میباشند بوده است. بنابراین محفل محلی که به بیت عدل محلی تکامل یابد اداره اوقاف را به عهده خواهد داشت.

مطلب مهمی که باید در این قسمت مورد توجه قرار دهیم این است که تا زمانی که محفل محلی به بیت العدل محلی تکامل نیافته باشد این موقوفات در تحت نظر اهل بهاء (محفل محلی) هستند همچنین و به طور مستقیم در زیر نظر مرجع امر و ولی امرالله میباشند همانطور که میفرمایند و الّا تَرجِعُ الی اهل البهآء الّذين لا يتکلّمون الّا بعد اذنه “ که ترجمه آن چنین است “در غیر اینصورت راجع به اهل بها خواهد بود که بدون اجازه او (مظهر و مرجع امر) صحبت و حکمی نمی کنند”. بعد از تشکیل بیت العدل اعظم این بیوت محلی زیر نظر بیوت ملی و بیوت ملی در تحت نظر بیت العدل اعظم خواهند بود. و ولی امر الله به صورت مستقیم در امور بیوت عدل محلی دخالت نخواهند داشت.

اساساً تعلق اوقاف مختصّه بخيرات و اداره آنها در هر کشور و منطقه و محله ای به دلیل وجود قوانین محلی و کشوری و همچنین از جنبه وجدانی باید در اختیار بیت عدل محلی و یا محفل محلی و یا بیت عدل ملی و یا محفل ملی قرار داشته باشد. و همچنین اکثریت این اوقاف مختصّه بخيرات در درجه اول برای سر و سامان دادن به نیازهای همان مناطق می باشد. بنابراین از این جهت هم منظور از بیت العدل فقط میتواند بیت العدل محلی باشد.

  • ادّعای شماره سه: آیا با صعود حضرت شوقی افندی جانشينی اغصان منتخبه و ولایت امر به پایان می رسد؟

در قسمت یاداشتهای ضمیمۀ کتاب اقدس در شماره ۶۶ درج گردیده است که:

۶۶- الاغصان

اغصان (جمع غصن) به معنی شاخه ها است. جمال اقدس ابهی سلاله ذکور خود را به اين کلمه ملقّب فرمودند. اصطلاح اغصان هم در مورد حقّ تصرّف در اوقاف و هم در مورد تعيين وصيّ بعد از صعود جمال اقدس ابهی (يادداشت شماره ۱٤۵) و حضرت عبدالبهاء مصداق می يابد. جمال مبارک در کتاب عهدی پسر ارشد خويش، غصن اعظم حضرت عبدالبهاء را مرکز عهد و ميثاق معيّن و به زعامت و قيادت امراللّه منصوب فرموده‌اند. حضرت عبدالبهاء نيز در الواح مبارکه وصايا حفيد ارشد خويش، حضرت شوقی افندی، را به ولايت و مرجعيّت امر بهائی تعيين نموده‌اند. لهذا جانشينی اغصان منتخبه و بالنّتيجه مؤسّسه ولايت امراللّه و نيز امکان انقطاع در نسل اغصان در ضمن اين بيان مبارک در کتاب مستطاب اقدس پيش بينی شده است. صعود حضرت ولىّ امراللّه در سنه ١٩۵٧ عيناً همان وضعی را به وجود آورد که در اين فقره از کتاب مستطاب اقدس به آن اشاره گرديده، يعنی قبل از تشکيل بيت العدل اعظم سلاله اغصان به انتها رسيد (بیت العدل بدلی – يادداشت شماره ۶٧).

حضرت عبدالبهاء درقسمت اوّل الواح وصایای خویش (زمان نگارش قبل از  ۱۹۰۷ میلادی) در صفحه ۱۲در مورد روش انتصاب جانشین ولی امر اللّه در دیانت بهائی میفرمایند:

“ای ياران مهربان، بعد از مفقودی اين مظلوم بايد اغصان و افنان سِدرَه مباركه وايادی امراللّه و احبّای جمال ابهی توجّه بفرع دو سدره كه از دو شجره مقدّسه مباركه اِنبات شده و از اِقتران دو فرع دوحه رحمانيّه بوجود آمده يعنی ( شوقی افندی ) نمايند زيرا آيت اللّه و غصن ممتاز و وليّ امر اللّه و مرجع جميع اغصان و افنان و ايادی امر اللّه و احبّاءُ اللّه است و مبيّن آيات اللّه و من بعده بكرا بعد بكر يعنی در سٌلاله او…..”

 و در ادامه در صفحه ۱۳ می فرمایند “ای احبّای الهی، بايد وليّ امر اللّه در زمان حيات خويش من هو بعده را تعيين نمايد تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد . و شخص معيّن بايد مظهر تقديس و تنزيه و تقوای الهی و علم و فضل و كمال باشد. لهذا اگر ولد بِكر وليّ امر اللّه مظهر ألولد سرّ أبيه نباشد يعنی از عنصر روحانی او نه و شَرَف اعراق با حسن اخلاق مجتمع نيست بايد غصن ديگر را انتخاب نمايد”

حضرت عبدالبهاء واژه “غصن ممتاز” را در مورد حضرت شوقی افندی بکار برده اند و همچنین می فرمایند “اگر ولد بكر از عنصر روحانی او نباشد  …. غصن دیگر را انتخاب نماید”.

بر مبنای ادعای ایادی سابق و بیت العدل بدلی استفاده کلمه غصن و جمع آن اغصان شامل سلاله ذکور و نوه ها و احفاد مذکّر حضرت بهاءالله می باشد. در این توضیحات به باطل بودن این ادعا بر مبنای نصوص صریح دیانت بهائی اقدام میگردد.

حضرت عبدالبها میفرمایند “و من بعده بكرا بعد بكر يعنی در سلاله او” در واقع این اجازه و امکان را به اولین ولی امر الله میدهند که جانشین خود را از سلاله خویش تعیین نمایند ولی در ادامه در صفحه ۱۳ میفرمایند “اگر ولد بكر از عنصر روحانی او نباشد……. باید غصن دیگر را انتخاب نماید.” یعنی ممکن است که آن فرزند و حتی فرزندان ایشان که از سُلاله ایشان هستند مناسب این مقام نباشند  پس واضح می گردد که اصل نسبت روحانی است، همان طور که از فرموده ایشان واضح است که میفرمایند”اگر ولد بكر از عنصر روحانی او نباشد  …. غصن دیگر را انتخاب نماید”.

بر مبنای ادعای بیت العدل بدلی کلمه اغصان شامل نوه ها و احفاد مذکّر حضرت بهاءالله  می شود. در صورتی که بر مبنای تبیین حضرت شوقی افندی لقب اغصان فقط مربوط به پسران حضرت بهاءالله  می شود. و این لقب تا زمانی اعتبار داشته است که آنها بر عهد و میثاق الهی پای بند و متعهد می بودند.

حضرت شوقی افندی اولین ولی امرالله صریحأ در کتاب   God Passes By p.239 و در نسخه PDF صفحه ١۲۳ مشخص فرمودند که واژه اغصان مذکور در کتاب عهد به معنی پسران حضرت بهاءالله میباشد و نه به معنی احفاد ویا نوه های مذکر ایشان.

 “يا اغصانی در وجود قوّت عظيمه و قدرت کامله مکنون و مستور به او و جهت اتّحاد او ناظر باشيد نه باختلافات ظاهره از او”

“and directs, in particular, the Aghsan (His sons) to ponder the “mighty force and the consummate power that lieth concealed in the world of being.”

کلمه اغصان را جناب شوقی افندی در پرانتز به (پسران ایشان) پسران حضرت بهاءالله تفسیر نموده اند.

“محبّت اغصان بر کلّ لازم ولکن ما قدر اللّه لهم حقاً فی اموال النّاس”

“denies His sons any right to the property of others;”

حضرت شوقی افندی از طرف پدری از افنان بوده اند و نوه حضرت عبدالبهاء از سمت دختر ایشان بوده اند.

باید مد نظر داشت در زمانی که ایشان کلمه اغصان را به پسران حضرت بهاالله تفسیر کرده اند نوه ها و نبیره های ذکور حضرت بهاءالله حضور داشتند ولی ایشان با صراحت می فرمایند “پسران ایشان”.

حضرت بهاءالله هر یک از پسران خود را به کلمه غصن ملقب فرمودند مانند غصن أعظم و یا غصن اکبر که بعد از نقض عهد به ناقض اکبر ملقب گردید. آنها به این القاب مفتخر گردیدند زیرا در زمان حیات حضرت بهاءالله از مومنین بودند و آنها به عنوان فرزندان حضرت بهاءالله دارای جایگاه خاص و ویژه ای و همچنین تاثیرات موثر و مهمی در امر داشتند. اما در آثار حضرت بهاءالله اثری مبنی بر اینکه حضرت بهاءالله نوه ها یا نبیره های ذکور خود را به القابی مشابه (غصن…) ملقب فرموده باشند یا آنکه فرموده باشند که هر یک از سلاله ذکور ایشان غصن نامیده بشوند (چیزی شبیه سید در تشیع) مشاهده نمیشود و وجود ندارد. بنابراین بنا به نصوص فوق و دلایل  مذکور  کلمه “غصن ممتاز” در الواح وصایای حضرت عبدالبهاء در مورد حضرت شوقی افندی هیچ ارتباطی با خویشاوند بودن و یا سلاله حضرت بهاءالله ندارد. بلکه به معنی مومن ممتاز بوده و شامل اسم خاص “اغصان” نمیشود.

حضرت عبدالبهاء به صراحت میفرمایند لقب اغصان به شرط آن شامل آنها است که ایشان [پسران حضرت بهاءالله] از مومنین باشند در غیر این صورت از اغصان نخواهند بود و این لقب از آنان سلب می گردد.

حضرت عبدالبها در منتخباتي از مكاتیب حضرت عبدالبها – جلد ٤ : صفحه ۱۵٩می فرمایند:

امّا غصنيّت به صريح بيان مبارک مشروط به توجّه و اطاعت مرکز ميثاق و نقطهٔ عهد است در صورت عدم توجّه غصنيّت بکلّی ساقط چنان که به صراحت در حقّ ميرزا محمّد علی ميفرمايند اگر آنی از ظلّ امر منحرف شود ساقط است و اين به نصّ صريح اسم و رسم بيان مبارک است و خود ميرزا محمّد علی مقرّ و معترف به اين نصّ قاطع ديگر چه انحرافی اعظم از نقض ميثاق است.

بلی غصنيّت موهبت الهی است امّا به شرط ثبوت بر ميثاق و نقض ميثاق سبب سقوط است اين است که در فصل پانزدهم از انجيل يوحنّا ميفرمايد من تاک حقيقی هستم و پدر من باغبان است هر غصنی در من که ميوه نياورد او را نزع ميکند و دور ميسازد و هر چه ميوه‌ آرد آن را پاک ميکند تا بيشتر ميوه آرد تا آن که ميفرمايد من تاک هستم و شما شاخه ها، آن که در من ميماند و من در او،  ميوهٔ بسيار ميآورد زيرا که جدا از من هيچ نميتوانيد کرد اگر کسی در من نماند مثل غصن بيرون انداخته ميشود و ميخشکد و آنها را جمع کرده در آتش مياندازند و سوخته ميشود. و همچنين در انجيل يوحنّا درفصل هشتم ميفرمايد جواب گفتند که ما ذريّهٔ ابراهيم هستيم و ابداً بندگی کسی را ننموديم بعد در آيهٔ سی و نهم ميفرمايد جواب گفتند به مسيح پدر ما ابراهيم است فرمود يسوع اگر اولاد ابراهيم بوديد هر آينه ‌اعمال ‌ابراهيم را مجری ميداشتيد لکن شما الآن ميخواهيد مرا قتل نمائيد”

حضرت عبدالبهاء در ابتدا اهدای لقب غصن را از طرف حضرت بهاءالله به فرزندان حضرت بهاءالله را یک موهبت و لطف الهی به ایشان دانسته ” امّا به شرط ثبوت بر ميثاق و نقض ميثاق سبب سقوط است” و به صراحت و عمداً و دانسته از فصل پانزدهم از انجيل يوحنّا مثال و دلیلی اراعه میدهند تا مشخس گردد که مومنین به حضرت مسیح از اغصان محسوب گشته و این هیچ ارتباطی با سلاله جسمانی حضرت مسیح نداشته و ندارد. و این موضوع را مستقیما در ارتباط با نقض عهد و میثاق میرزا محمد علی (پسر حضرت بهاءالله) میفرمایند تا مشخص گردد که از سلاله جسمانی حضرت بهاءالله بودن هیچ امتیازی برای فردی ندارد و نمی تواند داشته باشد. حواریون و در واقع جانشینان  حضرت مسیح هیچ ارتباط جسمانی با حضرت مسیح نداشتند و همچنین حروف حی هیچ ارتباط جسمانی با حضرت باب نداشتند. و همچنین جانشینان حضرت محمد و موسی از فرزندان ایشان نبودند.

بنابراین القابی که حضرت بهاءالله به پسران خویش داده اند تا زمانی اعتبار دارند که پسران ایشان از مومنین بوده و بر عهد و میثاق پای بند بوده اند.

“باری، ای احبّاء اللّه مركز نقض ميرزا محمّد علی بسبب اين انحرافات لا تحصی بنصّ قاطع الهی ساقط گشت و از شجره مباركه منفصل شد.”

(الواح وصایای حضرت عبدالبهاء  صفحه ٩)

در قسمت اول الواح وصایا که قبل از سال ۱۹۰۸   نوشته شده است و هنوز پسران حضرت بهاءالله از ناقضین نشده بودند، حضرت عبدالبهاء به دفعات و به صراحت می فرمایند که اغصان باید کمال اطاعت را از ولی امر الله داشته باشند.

ولی در انتهای الواح وصایا در قسمت سوم حضرت عبدالبهاء میفرمایند:

” ای ياران با وفای عبدالبهاء، بايد فرع دو شجره مباركه و ثمره دو سِدره رحمانيّه شوقی افندی را نهايت مواظبت نمائيد كه غبار كَدَر و حُزنی بر خاطر نورانيش ننشيند و روز بروز فَرَح و سرور و روحانيّتش زياده گردد تا شجره بارور شود. زيرا اوست وليّ امر اللّه بعد از عبدالبهاء وجميع افنان و ايادی و احبّای الهی بايد اطاعت او نمايند و توجّه باو كنند.”

قسمت سوّم الواح وصایا (زمان نگارش حدود سال ۱۹۱۹ میلادی) حضرت عبدالبها به اغصان اشاره ای نکرده اند زیرا منظور از اغصان فقط القابی بوده است که حضرت بهاءالله به پسران خود داده بودند و این اغصان در زمان حضرت بهاءالله و تا مدتی هم در زمان حضرت عبدالبهاء از مومنین بوده و سرانجام بر عهد و پیمان پای بند نبوده و از ناقضین گشتند. ولی در زمان نوشتن قسمت سوم (زمان نگارش حدود سال ۱۹۱۹ میلادی) دیگر تمام اغصان و در واقع تمام پسران حضرت بهاءالله از ناقضین گشته بودند. بنابراین اگر که نوه های حضرت بهاءالله جزو اغصان بودند و از اغصان بحساب می آمدند، میبایست از اغصان هم مانند افنان در قسمت سوم نام برده می شد زیرا در آن زمان نوه های دیگر حضرت عبدالبهاء در حیات بودند و از ناقضین هم نبودند. مانند حسین افندی و ریاض افندی (برادران حضرت شوقی افندی) و دیگر نوه های ایشان.

بنابراین بنا به نصوص فوق و دلایل  مذکور  کلمه “غصن ممتاز” در الواح وصایای حضرت عبدالبهاء در مورد حضرت شوقی افندی هیچ ارتباطی با خویشاوند بودن و یا سلاله حضرت بهاءالله ندارد.

“و از اِقتران دو فرع دوحه رحمانيّه بوجود آمده يعنی ( شوقی افندی ) نمايند زيرا آيت اللّه و غصن ممتاز و وليّ امر اللّه و مرجع جميع اغصان و افنان و ايادی امر اللّه و احبّاءُ اللّه است…”

با توجه به مشخص شدن این مسئله بنابراین در این قسمت “غصن ممتاز” به معنی مومن ممتاز می باشد و برای اثبات آن دلایل زیر بر مبنای نصوص بیان میگردد. همانطور که قبلاً مشخص گردید  غصنیت امری روحانی می باشد. حضرت بهاءالله می فرمایند:

“چون مومنین ومحبین بمنزله اغصان و اوراق این شجره مبارکه هستند لهذا هرچه بر اصل شجره وارد گردد البته بر فرع و اغصان و اوراق وارد آید اینست که در جمیع اعصار اینگونه صدمات و بلایا از برای عاشقان جمال ذوالجلال بوده و خواهد بود”

(حضرت بهاءالله – مجموعه الواح مبارکه چاپ مصر صفحه ۳۴۳)

“بگو به آن معرضين كه: ای غافلان از معانی كلمات الهی، و ای بی بهره گان از ثمره شجره ربّانی، اوّلْ مذهب بيان را ادراك نمائيد كه چي است و مقصود نقطه بيان – جَلّتْ عَظِمَتُهُ از كلمات و آياتش چه، بعد به تحقيق مشغول شويد! و مباشيد از نفوسي كه كلمات الهيّه را به هوای نفسانيّه تأويل نموده اند و معانی آن را تحريف كرده اند!

مذهب نقطه بيان اين است كه ذكر مي شود: اصل ظهور را شجره مي فرمايند، و بعد مظاهر آن ظهور كلّ را از اغصان و افنان و اوراق و اثمار شجره ظهور. چنانچه مشاهده مي شود مثلاً خود نقطه اولی – روح ماسواه فداه – شجره ظهور الهيّه بوده، و متديّنين به دين او جميع از اوراق و اغصان و افنان و اثمار او محسوب مي شوند. و همچنين در جميع ظهورات ملاحظه كن و به هر اسم و رسم كه بخواهی ذكر نما! ” (حضرت بهاءالله – کتاب بدیع صفحه ۸۰)

“آنچه از اسامی در کتاب الهی از ذکرطوبی و سدره منتهی و شجره قصوی و ورقه و ثمره و امثال آن مشاهده مینمائی موهوم مدان مقصود از جمیع این اسامی عندالله مومن بالله بوده و خواهد بود و مومن تا در ظل سدره الهیه ساکن از صدره طوبی وعلیین عندالله محسوب و بعد از اعراض از سدره نار سجین مذکور و در حین ایمان افنان و اغصان و اوراق و اثمار او جمیع از اثبات مشهود و بعد از اعراض جمیع از نفی محسوب میشود” (حضرت عبدالبهاء – مائده آسمانی جلد ٧ ص ۲١)

” اغصان مَحصور در اشخاص نه تسلسل دارد هر يک ثابت مقبول و هر يک متزلزل ساقط چنانکه در الواح و زُبور منصوص است. ” (حضرت عبدالبهاء – مائده آسمانی جلد ۲ صفحه ٧٦)

“نسبت بر دو قسم است ميان آباء عظماء نجباء اسلاف و اولاد و احفاد اخلاف نسبت جسمانيّه که متعلّق عنصر آب و گل است و نسبت روحانيّه که از خصائص عنصر جان و دل است. آن را نسبت مجازيّه خوانند و اين را نسبت حقيقيّه شمرند. پس اگر حسن اخلاق تأييد شرف اعراق نمايد نسبت حقيقيّه تحقّق يابد و جمال الولد سرّ ابيه رخ بگشايد و اگر سوء اخلاق مخالف شرف اعراق آيد نسبت مجازيّه حکم ندارد بلکه نسبت بالکلّيّه منقطع گردد چنانچه ميفرمايد انّه ليس من اهلک انّه عمل غير صالح (از اهل بیت تو نیست که عملش غیر صالح باشد) پس بکوشيد و بجوشيد که زادهء عنصر جان و دل باشيد نه منحصر در نسبت آب و گل.” (مائده آسمانى – جلد نهم صفحه ۱٧)

“بعضی از امرا و آحاد ناس اعتراض نموده‌اند که اين مظلوم از علما و سادات نبوده. بگو ای اهل انصاف اگر فی الجمله تفکّر نمائيد صد هزار بار اين مقام را اعظم شمريد و اکبر دانيد .”

(حضرت بهاءالله – آیات الهی جلد اول صفحه ۵۵)

“حضرت  امير به محمد بن ابي بكر ميفرمودند كه تو از نسل مني  معلوم شد كه اُبُوَّت (پدری) و بُنُوَّت (پسری) جسماني را حكمي نه. كنعان پسر نوح و ابراهيم پسر آذر. آن پدر پيغمبر بود و پسر عاق و اَبتَر و این پدر بت پرست بود و پسر خليل جليل اكبر از اين دُرج  بي ‌صفا لولو لالا ظاهر شد و از ان صدف نفيس پربها خَزَف خسيس پرغش و جفا ” (حضرت عبدالبهاء-مائده اسماني جلد ٩ صفحه ۱۱)                   

هو اللّه   ای متوجّه بملکوت الهی، سلمان فارسی بظاهر بيگانه بود و ابولهب قرشی آشنای خانه ملاحظه نما که آن بيگانه به محبّت آشنا شد و اين آشنا بغفلت بيگانه گشت پس معلوم شد که يد قدرت الهيّه دور را نزديک نمايد و نزديک را دور کند پس تو نيز بر قدم آنشخص موقن سلوک نما و در خلوتگاه الهی آشنای جمال ربّانی گرد. (مكاتيب حضرت عبدالبهاء – جلد ۵ صفحه ١٠٣)

بیت العدل بدلی سعی دارد تا با تفاسیر غیر مجاز خود واژه اغصان را به تمام سلاله و حتی نوه های ذکور حضرت بهاءالله ارتباط و پیوند دهد تا از این طریق امکان پایان دادن به ولایت را توجیه کرده و وجاهت شرعی و الهی ولایت حضرت میسن ریمی را غیر موجه توصیف کند. در صورتی که از این غافل است که حتی اگر مقصود خداوند در الواح وصایا از کلمه غصن سلاله ذُکور حضرت بهاءالله میبود، پس باید مطمئن میبودند که خداوند به جناب شوقی افندی حتماً فرزندی اهدا میکردند. زیرا دستان خداوند هیچگاه بسته نبوده و نیست و نخواهد بود زیرا همانطور که حضرت شوقی افندی فرموده اند:

 ” صخره‌ای که اين نظم اداری بر آن استوار است مشيّت ثابته الهيّه برای عالم انسانی در عصر حاضر است. منبع الهامش نفس حضرت بهاءاللّه است. (دور بهائی صفحه ۹۵) بر مبنای تبیین حضرت شوقی افندی واژه اغصان فقط شامل پسران حضرت بهاءالله میباشد زیرا این القاب از طرف حضرت بهاءالله به آنها اهدا گشته است زیرا تا آن زمان از مومنین بوده اند. و به نوه های مذکر ایشان هیچ کدام چنین القابی تعلق نمی گیرد. انتصاب حضرت شوقی افندی در الواح وصایا و بکار بردن کلمه “غصن ممتاز” هیچ ارتباطی با نسبت جسمانی با حضرت بهاءالله نداشته و به معنی مومن ممتاز میباشد. و بر مبنای همین دلیل در قسمتی دیگری از  الواح و وصایا می فرمایند “لهذا اگر ولد بِكر وليّ امر اللّه مظهر ألولد سرّ أبيه نباشد يعنی از عنصر روحانی او نه و شرف اعراق با حسن اخلاق مجتمع نيست بايد غصن ديگر را انتخاب نمايد” یعنی باید مومن دیگری را انتخاب نمایند.

همانطور که ملاحظه شد ولاۀ امرالله باید از مومنین باشند بنا براین میتوانند از هر نژادی و یا ملیّتی باشند. در دیانت بهایی ارزش و مقام روحانی مومنین به ارتباط جسمانی آنها به فرد یا شخص خاصی ندارد. بلکه ارزش و مقام روحانی به تقوی خالص و اعمال و رفتار و گفتار پاک افراد ارتباط دارد.

“اليوم اعظم تقواي الهي ثبوت بر عهد و پيمان است و عمل پاك يعني رفتار و كردار و گفتار بهائيان حقيقي كه مطابق وصايا و نصايح الهي است.”(مکاتیب حضرت عبدالبهاء – جلد ۲ صفحه ۳۰۵)

حضرت عبدالبهاء در الواح وصایا خصوصیات ولی امر را چنین توصیف کرده اند: “و شخص معيّن بايد مظهر تقديس و تنزيه و تقوای الهی و علم و فضل و كمال باشد.”.

آشنایی با علوم ظاهری مانند آگاهی به زبان فارسی و یا عربی به هیچ وجه از شرایط ولی امر بودن نمی باشد. ولی امر الله میتواند در صورت لزوم با تشکیل یک هیئت ترجمه از بین ایادیان امر این مسائل را به راحتی حل نماید.

“با اینکه مقصود از علم و زحمات آن وصول و معرفت این مقام است، مع ‌ذلک همه مشغول به علوم ظاهره شده‏‌ اند. چنانچه آنی منفک نیستند و از جوهر علم و معلوم چشم پوشیده‌‏ اند. گویا نَمی از یم علم الهی ننوشیدند و به قطره‌ای از سحاب فیض رحمانی فائز نگشتند.

حال ملاحظه فرمائید اگر کسی در یوم ظهور حق، ادراک فیض لقاء و معرفت مظاهر حق را ننماید آیا صدق عالم بر او می شود اگرچه هزار سنه تحصیل کرده باشد و جمیع علوم محدودهٴ ظاهریّه را اخذ نموده باشد؟ و این بالبدیهه معلوم است که تصدیق علم در حقّ او نمی شود. ولکن اگر نفسی حرفی از علم ندیده باشد و به این شرافت کبری فائز شود البتّه او از علمای ربّانی محسوب است زیرا به غایت قصوای علم و نهایت و منتهای آن فائز گشته.”

(حضرت بهاءالله – کتاب ايقان صفحه ۹۶)  

“ای علی بعنايت ربّ العالمين فائز بوده و هستی بحول و قوّه او بايست مابين عباد بر نصرت امرش و اعلای ذکرش محزون مباش از اينکه صاحب علوم ظاهره و خطّ نيستی ابواب فيوضات کلّ در قبضه قدرت حق است بر وجه عباد گشوده و ميگشايد انشاء اللّه اين نفحه لطيفه در کلّ اوان از شطر قلبت در عالم مرور نمايد بشأنی که ثمرات آن در کلّ ديار ظاهر شود اوست مقتدر بر هر شیء انّه لهو المقتدر العزيز القدير.”

(منتخباتی از آثار حضرت بهاءاللّه- صفحه ۷۸۷)

ولی امرالله فرد مقدسی است که روحش به مقام روح ایمانی ارتقاء یافته است. این یک مقام روحانی می باشد و هیچ ربطی به داشتن علوم ظاهری ندارد. ارتقاء به مقام روح ایمانی است که او را به عقل کلی پیوند میدهد و عامل اصلی واسطه فیض الهی قرار میدهد و ولی امر الله را در امور مستقیم مربوط به امر مصون از خطا می نماید.

با توجه به توضیحات فوق باید احبا توجه داشته باشند که اصل توارث در مورد انتصاب جانشین ولی امر الله به معنی انتصاب جانشین از طریق ولی امر وقت میباشد و نه الزاما به این معنی است که باید در سلاله جسمانی ولی امر باشد. اگر فرزند ارشد ایشان در آن مقام روحانی (مقام روح ایمانی) و یا از عنصر روحانی ولی امر باشد میتواند به عنوان ولی امر بعد تعیین گردد و اگر فرزند ایشان از عنصر روحانی او نباشد  باید فردی را انتخاب کند که از عنصر روحانی او( یعنی مقام روح ایمانی) باشد.

 حضرت شوقی افندی در کتاب دور بهایی می فرمایند:

 “هر گاه ولايت امر از نظم بديع حضرت بهاءاللّه منتزع شود اساس اين نظم متزلزل و اِلی الأبد محروم از اصل توارثی ميگردد که به فرموده حضرت عبدالبهآء در جميع شرايع الهی نيز بر قرار بوده است.”

بدون ولایت امر نظم جهانی حضرت بهاءالله متزلزل میگردد. آیا حضرت بهاءالله به ما یک نظم متزلزل اهدا کرده است؟ بنابراین این امکان که از نظم جهانی منتزع گردد وجود ندارد و در ادامه می فرمایند “و اِلی الأبد محروم از اصل توارثی ميگردد که به فرموده حضرت عبدالبهآء در جميع شرايع الهی نيز بر قرار بوده است.” اگر عزیزان دقت کنند میدانند که “در جمیع شرایع الهی” قبل، اصل توارث به معنی توارث خونی نبوده است بلکه مرجع امر وقت و یا پیامبر وقت جانشین خود را تعیین می کرده است. آیا در دیانت یهود حضرت موسی جانشین خود را از فرزندان خود تعیین کرده است و در دیانت حضرت مسیح، حضرت پترس و حواریون از فرزندان و یا یک ارتباط جسمانی با حضرت مسیح داشته اند و آیا در دیانت اسلام حضرت علی فرزند حضرت محمد بوده اند و یا حروف حی از خویشاوندان حضرت باب بوده اند و یا حضرت شوقی افندی فرزند حضرت عبدالبهاء بوده اند؟ همه میدانیم که جواب منفی میباشد. پس منظور حضرت عبدالبهاء از اصل توارثی فقط و فقط می تواند انتقال جانشینی به فردی باشد که از نظر مقام روحانی از عنصر روحانی او یعنی فردی که در مقام روح ایمانی است. هر انسانی که به مقام روح ایمانی ارتقاء یابد به مقام ولایت ارتقاء یافته است. بنابراین بر مبنای اصل توارث تعیین می کردند و به این منظور و ترتیب موروثی می باشد.   

متاسفانه حروف نفی در هر ظهوری با متوصل شدن به بهانه ای یا وسیله ای سعی دارند که چنین توجیه کنند که نصوص الهی و مشیت ثابته الهی امکان پذیر و یا قابل اجرا نبوده است و دستان خداوند بسته شد و چاره ای نبوده در صورتی که دستان خداوند همیشه باز بوده و خداوند همیشه و در همه حال به وعده خویش وفا کرده است.

همانطور که مشاهده کردید باطل بودن ادعاهای بیت العدل بدلی به وضوح و صراحت روشن گردید. در بند ۴۲ از کتاب اقدس، حضرت بهاءالله مسئولیت اداره امور خیریه و اوقاف را که یکی از متفرعات است مشخص میفرمایند.

در زمان حیات  جسمانی حضرت بهاءالله  تشکیلات اداری بهائی وجود نداشتند و احبا وجوه مربوط به خیریه و اوقاف را چنانچه امکان زیارت برایشان بوجود می آمد هنگام تشرف و یا بوسیله زائرین بحضور حضرت بهاءالله تقدیم مینمودند اما همانطور که جمال مبارک مشخص و بیان فرموده اند نهایتاً این مسئولیت بعهده بیت عدل که در آینده در شهر ها ایجاد میشود خواهد بود که منظور بیت عدل محلی یا در حالت جنینی که محفل محلی نام دارد. 

در این بند می فرمایند مسئولیت و مدیریت وجوه مربوط به خیریه و اوقاف بعد از صعود حضرت بهاءالله به ترتیبی که مقرر فرموده بودند به عهده اغصان (حضرت عبدالبهاء) قرار میگیرد و بعد از ایشان به بیت عدل محلی اگر امرش در شهرها بر قرار شده باشد، در غیر این صورت به اهل بها (محفل محلی) راجع می گردد. “و الّا تَرجِعُ الی اهل البهآء الّذين لا يتکلّمون الّا بعد اذنه” “در غیر اینصورت راجع  به اهل بها خواهد بود که بدون اجازه او (مظهر و مرجع امر) صحبت و حکمی نمی کنند”

بنابراین بدون اجازه او یعنی فردی که مرجع امر است و در واقع در این قسمت به صورت تلویحا به ولی امر اخبار گشته است.

 و این بند هیچگونه ارتباطی به پایان ولایت امرالله ندارد و علاوه بر آن حضرت شوقی افندی هرگز نگفته اند که “به امکان اختتام آن (ولایت امر) اشاره شده است.” بلکه در تایید ولایت امر در کتاب دور بهائی  در صفحه ٧٧ می فرمایند  “در آيات كتاب مستطاب اقدس كه در ان تلويحاً (در پرده، نهانی ) به اساس ولايت امر اِخبار گشته”.

باید توجه داشته باشیم که اساساً هدف بند ۴۲ این نیست که به اساس ولایت اشاره ای داشته باشد بلکه هدف ارجاع وجوه مربوط به خیریه و اوقاف به محفل محلی است قبل از تکامل آنها به مقام بیت عدل محلی است.

حضرت شوقی افندی در مورد جایگاه الواح وصایا میفرمایند:

“در بدايت امر بايد توجّه به اساس و مبادی و اصولی نمود که همه در الواح وصايای حضرت عبدالبهاء مندرج و مندمج است. زيرا الواح وصايا تؤام با کتاب اقدس به منزله گنجينه گرانبهائی است که عناصر پر بهای مدنيّت الهيّه را که تأسيسش مقصد اصلی ديانت بهائی است در بر دارد. مطالعه دقيق اين دو سند مقدّس نشان ميدهد که هر دو با يکديگر ارتباطی نزديک دارند و هر دو مقصدشان يکی است و دارای روش واحدی هستند.

در نظر هر محقّق منصفی مواد مندرجه در آن دو کتاب مقدّس (کتاب اقدس و الواح و وصایا ) نه تنها با يکديگر تضادّ و ناسازگاری ندارند بلکه بر عکس مکمّل و مؤيّد يکديگرند و دو جزء لا يتجزّی از يک واحد به شمار می روند و مقايسه محتوياتشان با محتويات ساير آثار مقدّسه بهائی معلوم ميدارد که همه از يک منبع سرچشمه گرفته اند و مقايسه محتوياتشان با محتويات ساير آثار مقدّسه بهائی معلوم ميدارد که همه از يک منبع سرچشمه گرفته اند و از لحاظ معانی و بيان و روح کلام مؤيّد ساير آثار حضرت بهاء الله و عبدالبهاء اند.

هر کس کتاب اقدس را به دقّت تلاوت نمايد به آسانی ملاحظه می کند که بعضی از مؤسّساتی که حضرت عبدالبهاء در الواح وصايايش معيّن فرموده در نفس کتاب مستطاب اقدس نيز مذکور گرديده است و آنچه را هم که حضرت بهاء الله در کتاب احکامش ذکر نفرموده و عمداً فواصلی را در بيان نظم کلّی دور بهائی مرعی داشته مندرجات الواح وصايای حضرت عبدالبهاء آن فواصل را به يکديگر متّصل ساخته است. بنابراين اگر کسی اين دو کتاب مقدّس را از هم جدا سازد و يا العياذ بالله حتّی به اشاره چنين تلقين کند که بيانات حضرت عبدالبهاء در الواح وصايا کاملاً با تعاليم حضرت بهاء الله موافق نيست گناهی نابخشودنی مرتکب شده و منکر وفا و امانتی گشته است که در سراسر حيات مولای بی همتايمان حضرت عبدالبهاء مجسّم و مسلّم بوده است.”

(نظم جهانی بهائی صفحه ۴) ‏(توقيع موّرخ ۲۷ فوريه ۱۹۲۹)‏

حضرت عبدالبها در الواح وصایا نظم جهانی حضرت بهاءالله را بر مبنا و اصل وجود ولی امر حی و زنده بنا و مشخص کرده اند. تبیین غلط و غیر مجاز بند ۴۲ تمام موسسات نظم جهانی را ناقص و نابود کرده و چگونه میتواند الواح وصایا را به عنوان متمم و مکمل و موئید کتاب اقدس دانست.  “بنابراين اگر کسی اين دو کتاب مقدّس را از هم جدا سازد و يا العياذ بالله حتّی به اشاره چنين تلقين کند که بيانات حضرت عبدالبهاء در الواح وصايا کاملاً با تعاليم حضرت بهاء الله موافق نيست گناهی نابخشودنی مرتکب شده و منکر وفا و امانتی گشته است که در سراسر حيات مولای بی همتايمان حضرت عبدالبهاء مجسّم و مسلّم بوده است.”. (نظم جهانی بهائی صفحه ۴)

با توجه به نصوص ذکر شده تحریفات و تعدی ایادی سابق و بیت العدل بدلی به حریم مبارک کتاب اقدس کاملأ آشکار است آنها نه تنها آیات الهی را تحریف و از معنی خارج نموده اند و با این عمل شنیع خود چنین وا نمود می نمایند که استغفرالله آنها بهتر و بیشتر از حضرت عبدالبهاء و حضرت شوقی افندی  از اراده حضرت بهاءالله آگاهی دارند.

حضرت عبدابها در الواح وصایا میفرمایند:

“چه انحرافی اعظم از نقض میثاق الله است چه انحرافی اعظم از تحریف آیات و اسقاط آیات و کلمات است”

” اگر نفسی به خودی خود کتاب الهی ر ا مخالف نصّ صريح قلم ميثاق تفسير نمايد مقبول نيست و سبب اختلاف در ميان احبّاء الله است” (منتخبا تی از مکاتيب حضرت عبدالبهاء جلد چهار م ص ۲۸۳)

در آثار حضرت شوقی افندی هرگز اشاره ای به این نشده است که ممکن است در نظم جهانی حضرت بهاءالله تغییری صورت پذیرد و یا ولایت امر به پایان برسد بلکه بر عکس به لزوم موسسه ولایت امر اسرار و تاکید شده است. برای آگاهی خوانندگان به قسمتهایی از این آثار اشاره میگردد:

“بدون اين مؤسّسه (مؤسّسه ولایت) وحدت امر اللّه در خطر افتد و بنيانش متزلزل گردد و از منزلتش بکاهد و از واسطه فيضی که بر عواقب امور در طی دهور احاطه دارد بالمرّه بی نصيب ماند و هدايتی که جهت تعيين حدود و وظائف تقنينيّۀ منتخبين (اعضای بیت العدل اعظم) ضروری است سلب شود“(حضرت شوقی افندی – دور بهائی صفحه ۸۰)

و می فرمایند چنانچه این موسّسه (ولایت امر) از نظم جهانی حضرت بهاءالله حذف گردد  “وحدت امر اللّه در خطر افتد” و همانطور که میدانید بر مبنای نصوص صریح دیانت بهائی، وحدت عالم انسانی در صورتی به واقعیت می انجامد که دیانت بهائی به عنوان تنها دین جهانی از طرف عموم مردم دنیا پذیرفته شود. بنابراین اگر وحدت امرالله در خطر افتد چگونه ممکن است که وحدت عالم انسانی به واقعیت بینجامد. و در ادامه می فرمایند بنيانش متزلزل گردد” بنیان و پایه های امر اللّه متزلزل گردد. بنا کردن و ساختن بنائی بر یک بنیان متزلزل بعید و غیر ممکن می باشد. و بعد می فرمایند و آن “واسطه فیضی”  که از طرف خداوند می باشد و احاطه و تسلط به عواقب و پیامد های امور در طی دهور یعنی زمانه و روزگار دارد بی نصیب ماند و همچنین می فرمایند  و هدايتی که جهت تعيين حدود و وظائف تقنينيّۀ منتخبين ضروری است سلب شود“. هدایتی که برای تعيين حدود و وظائف اعضای بیت العدل اعظم که امری ضروری یعنی واجب و لازم است، از این هدایت  سلب و جدا و محروم میگردد.

یعنی بدون ولی امر الله بیت العدل اعظم از آن قوه فیضی که از طرف خداوند میباشد بی بهره میگردد و بی حیات و به جسمی بدون سر و مرده تبدیل میگردد.

” در بدو امر بايد به نهايت وضوح و بدون هيچ ابهامی مذکور گردد که اين دو مؤسّسۀ نظم اداری حضرت بهآءاللّه اساسش مِن عند اللّه است و وظائفش خطير و ضروری و مرام و مقصدشان مکمّل يکديگر. هدف مشترک و اساسی اين  دو مُؤسّسه آنست که همواره سلطه و اختياراتی را که من جانب اللّه بوده و از نفس مظهر ظهور سرچشمه گرفته است حفظ نمايد و وحدت پيروان آئينش را محفوظ دارد و اصالت و جامعيّت تعاليمش را صيانت کند و به مقتضای زمان قوانين غير منصوصه را تشريح  نمايد . و چون اين دو مؤسّسۀ لا ينفَصِم مُتّفقاً به اجرای وظائف پردازند امور تمشيت پذيرد و اقدامات جامعه مرتبط گردد و مصالح امر اللّه ترويج يابد و قوانينش تنفيذ شود و تشکيلات تابعه‌اش حمايت گردد هر يک منفرداً در حدود اختيارات معيّنه وظائف خود را انجام ميدهد و دارای تشکيلات فرعيّه‌ايست که برای اجرای شايستۀ وظائف و تکاليف آن مقرّر گشته است و نيز قدرت و اختيارات و حقوق و امتيازات خود را در حدود مشخّصه اعمال مينمايد. ” 

(حضرت شوقی افندی – دور بهائی صفحه ۷۸)

حضرت بهاءالله در کتاب اقدس و حضرت عبدالبهاء در الواح وصايا که مؤيّد و متمّم و ملازم کتاب اقدس استاصول کلّی بنيان جامعه بهائی را به نحوی بيان فرموده اند که احدی منکر آن نتواند شد. وجود اين اصول تشکيلاتی خداداده است که آئين حضرت بهاء الله يعنی سفينه نجات عالم انسانی را شکل داده و تجسّم بخشيده است و بر آن اساس است که جميع مواهب آينده نوع انسان تحقّق يابد و اقتدار شکست ناپذير امر بهائی استوار گردد. …… به عبارت ديگر آن دو نفس مقدّس برای تحقّق نوايای عاليه ای که موعود انبيای سلف و کانون الهام صاحبدلان و شاعران قرون پيشين بوده تنها به تعيين جهت و مسير کلّی قناعت نورزيده بلکه با بيانی صريح و قاطع دو مؤسّسه توأمان بيت العدل و ولايت امرالله را به عنوان جانشينان خويش معيّن فرموده اند که وظائفشان عبارت است از اجراء اصول و ترويج حدود و محافظه مؤسّسات و تطابق حکيمانه و صادقانه امرالله با مقتضيات زمان و تحقّق ميراث مرغوب خلل ناپذير بانی بنيان امر يزدان در عالم امکان.”

 (نظم جهانی بهائی صفحه ١٩) (توقيع موّرخ ۲۱ مارچ ۱۹۳۰)

حضرت شوقی افندی می فرمایند:

“همچنين درباره مسئله جانشينی حضرت بهاء الله که در دو مؤسّسه توأمان بيت العدل اعظم و ولايت امرالله حلّ شده، در آثار مقدّسه خويش شواهدی قاطع عرضه بدارند که احدی را مجال انکار نماند. اينجا است که امتياز ذاتی امر بهائی نمايان می گردد و سرّ قدرت وحدت امر بهائی نيز در آن نهفته است.” (نظم جهانی بهائی صفحه ۲۲)

” اين نظم بديع از انظمه باطله سَقيمه عالم ممتاز در تاريخ اديان فريد و بي‌مثيل و سابقه بنيادش بر دو ركن ركين استوار ركن اول و اعظم ركن ولايت الهيه كه مصدر تبيين است و ركن ثاني بيت عدل اعظم الهي كه مرجع تشريع است همچنانكه دراين نظم الهي تفكيك بين احكام شارع امر و مبادي اساسيه‌اش كه مركز عهد و ميثاقش تبيين نموده ممكن نه انفصال ركنين نظم بديع نيز از يكديگر ممتنع و محال “

(توقيعات مباركه – خطاب به احبا شرق صفحه ۳۰۱)

(توقيعات مباركه ١٩٤٥-١٩٥٢ صفحه ۱۲۷)

  • شرایط لزوم  تصدیق ٩ ایادی امرالله در مورد جانشین ولی امرالله

حضرت عبدالبها در صفحه ۱۳ در الواح وصایا درباره “تصدیق نه نفر ایادی” میفرمایند:

“و ايادی امر اللّه از نفس جمعيّت خويش نه نفر انتخاب نمايند و هميشه بخدمات مهمّه وليّ امر اللّه مشغول باشند و انتخاب اين نه نفر يا باتّفاق مجمع ايادی و يا باكثريّت آراء تحقّق يابد و اين نه نفر يا بالاتّفاق يا باكثريّت آراء بايد غصن منتخب را كه وليّ امر اللّه تعيين بعد از خود نمايد تصديق نمايند و اين تصديق بايد بنوعی واقع گردد كه مصدّق و غير مصدّق معلوم نشود. ای ياران، ايادی امر اللّه را بايد وليّ امر اللّه تسميه و تعيين كند جميع بايد در ظلّ او باشند و در تحت حكم او”

بیت العدل بهائیان هترودکس با سوء استفاده از بیان  فوق و بدون توجه به تفسیر حضرت شوقی افندی سعی دارد حقیقت را  پنهان کند و چنین جلوه دهد که فرد منتخب ولی امر الله باید به تأیید ٩ تن ایادی واقع گردد و چون انجام نگشته است و یا چون ایادی امر حضرت میسن ریمی را تائید نکرده اند بنابراین جانشینی هم نبوده است. و همچنین به احبا چنین القاء شده است که ایادی امر میتوانند و اجازه دارند فرد منتخب ولی امر الله را تائید نکنند و در چنین حالتی باید ولی امر الله فرد دیگری تعیین نماید و باید فرد و یا افراد بعدی هم مورد تائید ایادی امر قرار گیرد تا فرد منصوب و در واقع جانشین ولی امر الله بتواند به عنوان ولی امر بعد پذیرفته شود. تمام این تصورات فوق بر مبنای تفسیر حضرت شوقی افندی باطل و نفسانی و شیطانی می باشند و هدف این  مقاله این است که به این شبهات و کج پنداری ها پاسخی قاطع و منطقی بر مبنای نصوص و تفاسیر حضرت شوقی افندی داده شود.

حضرت شوقی افندی اولین ولی امرالله به سئوالی درباره تصدیق نه نفر ایادی در الواح وصایا که می فرمایند “بايد غصن منتخب را كه وليّ امر اللّه تعيين بعد از خود نمايد تصديق نمايند” پاسخ داده اند و قسمتهایی از آن را تبیین کرده اند (پیام حضرت شوقی افندی  به محفل ملی آمریکا در تاریخ 06 . 06. 1954) که متن آن در بهائی نیوز فوریه ١٩۵۵ چاپ و منتشر گشته است  که ترجمه آن چنین است:

“بیان مبارک در الواح وصایای حضرت عبدالبها به معنای آن نیست که به ایادی امرالله اختیار داده شده منصوب ولی امرالله را رد نمایند. امکان ندارد که حضرت عبدالبها برخورد و مغایرت اختیارات در امر را فراهم نموده باشند. این از بیان مبارکشان در الواح وصایا آشکار است که میفرمایند:  “حصن متين امر الله باطاعت من هو ولي امر الله محفوظ و مصون ماند و اعضاي بيت عدل و جميع اغصان و افنان و ايادي امر الله بايد كمال اطاعت و تمكين و انقياد و توجه و خضوع و خشوع را بولی امر الله داشته باشند اگر چنانچه نفسي مخالفت نمود مخالفت بحق كرده و سبب تشتيت امر الله شود و علت تفريق كلمة الله گردد و مظهری از مظاهر مركز نقض شود”

(پیام حضرت شوقی افندی  به محفل ملی آمریکا در تاریخ 06 . 06. 1954)

 باید توجه داشت که انتخاب ٩ نفر از بین ایادی در اصل به جهت خدمت به ولی امرالله است نه نظارت بر وظایف او و اختیار آن را ندارند که منصوب و جانشین ولی امرالله را رد کنند. ایادی امر الله را ولی امر الله تعیین میکند و میتواند همچنین آنها را از این درجه عزل کند. حتی حضرت عبدالبها در الواح وصایا اجازه اخراج اعضای بیت العدل را  اگر “چنانچه گناهی مرتکب شوند که در حق عموم ضرری حاصل شود” را به ولی امرالله داده اند. و اگر ایادی امر فرد منتخب ولی امر الله را تصدیق ننمایند از ناقضین امر گشته و از مقام ایادی خود را خلع و عزل کرده اند. زیرا به صراحت در الواح وصایا میفرماید: “حصن متين امر الله باطاعت من هو ولي امر الله محفوظ و مصون ماند ….و ايادي امر الله بايد كمال اطاعت و تمكين و انقياد و توجه و خضوع و خشوع را بولی امر الله داشته باشند اگر چنانچه نفسي مخالفت نمود مخالفت بحق كرده …و مظهری از مظاهر مركز نقض شود”

با توجه به تفسیر حضرت شوقی افندی معین و مشخص گردید که به ایادی امر اجازه داده نشده است که شخص منتخب و جانشین ولی امرالله را نپذیرند و یا رد کنند. با توجه به این پیش فرض و شرط و امر محکم و ثابت به بیان مبارک در الواح وصایا و تصدیق نه ایادی امر مجدّداً مبادرت می گردد تا این قسمت بهتر روشن گردد.

جناب مارانجلا سومین ولی امر دیانت بهایی نقش این نُه ایادی را به عنوان شاهد تفسیر کرده اند که “امر الله را از افرادی که در مورد جانشین ولی امر الله شبهه ای و یا تردیدی بخواهند ایجاد کنند، حفظ مینمایند. به همین دلیل میباشد که حضرت عبدالبهاء میفرمایند “اين تصديق بايد بنوعی واقع گردد كه مصدّق و غير مصدّق معلوم نشود.” تا ایادی امر بتوانند آزادانه و بدون هیچگونه فشاری و یا ترسی حقیقت را اظهار نمایند. و از بین افرادی که ادعای ولی امر بودن را دارند، فرد منتخب را آزادانه تصدیق نمایند.

جناب میسن ریمی در واقع تنها کسی بودند که بر مبنای  انتصاب ایشان از طریق جناب شوقی افندی به عنوان رئیس بیت العدل جنینی ادعای ولایت کردند و میتوانستند بکنند. بنابراین همه راهها برای اینکه افراد دیگری بخواهند ادعائی داشته باشند منتفی بوده و نتیجاً نیازی به تصدیق ایادی امر نبوده است. بنابر توضیحات فوق کاملا مشخص گردید که تصدیق نُه ایادی در یک شرایط خاصی ضروری میباشد. 

 و همچنین در هنگام انتصاب حضرت میسن ریمی به عنوان رئیس بیت العدل جنینی توسط جناب شوقی افندی هنوز ایادی امر الله تعیین نگشته بودند و ایادی امری وجود نداشتن. ایشان در تاریخ نهم ژانویه ١٩۵١ شورای بین الملی بهائی (بیت العدل جنینی) را تاسیس نمودند و در تاریخ دوم مارچ همان سال جناب میسن ریمی را به عنوان رئیس آن شورا  انتصاب فرمودند و بعداً در تاریخ بیست وچهارم دسامبر ١٩۵١ اولین دسته از ایادی امرالله در دوران ولایت خویش را تعین فرمودند لهذا هنگامی که جانشین خود را تعیین فرمودند ایادی امرالله وجود نداشتند.

علاوه بر توضیحات قبل زمان و انجام انتخاب ٩ ایادی از طریق تمام ایادی امر در تحت حکم و دستور ولی امر الله می باشد، زیرا “جميع بايد در ظلّ او باشند و در تحت حكم او”. ولی امر الله اگر تشخیص دهند و نیازی دیدند، دستور به انجام آن خواهند داد.

ایادی امر باید یک فرد را به عنوان ولی امر بعد تصدیق نمایند. در غیر این صورت خود را از مقام ایادی خلع  و عزل کرده اند. بدون ولی امر الله موسسه ولایت امر و زیر مجموعه آن یعنی موسسه ایادی امرالله و ایادی امر معنی ندارد. بنابراین از زمانی که ایادی امر تصور کنند که دیگر ولی امری نیست، آنها دیگر ایادی امر نبوده و تصدیق و نفی آنها هیج اعتباری ندارد. زیرا آنها بر مبنای الواح وصایا که میفرمایند:

“ای ياران، ايادی امر اللّه را بايد وليّ امر اللّه تسميه و تعيين كند جميع بايد در ظلّ او باشند و در تحت حكم او

و اين مجمع ايادی در تحت اداره وليّ امر اللّه است كه بايد آنانرا دائماً بسعی و كوشش و جهد در نشر نفحاتُ اللّه و هدايت مَنْ عَلَی الارض بگمارد.”

(الواح مبارک وصایای حضرت عبدالبهاء)

ایادی امر وقتی شامل این سمت و نام و مقام قرار میگیرند که “در ظلّ و تحت حکم و تحت اداره ولی امراللهِ باشند” زیرا ولی امر الله است که مصون از خطا ست و این مصونیت میتواند از طریق ارتباط و دستورات و هدایات دائمی و مستقیم ولی امر الله به ایادی امر، سبب و عامل انجام صحیح دستورات ولی امر و همچنین باعث هدایت و تصحیح و اصلاح رفتار و اعمال و گفتار ایادی امر  گردد. و چنانچه در تحت حکم و اراده ولی امر مصون از خطا نباشند دیگر در مقام ایادی امر نمی باشند.

نظم جهاتی حضرت بهاءالله بر مبنای ولی امر حی و زنده پایه گزاری و طراحی گردیده است و تا مظهر ظهور بعد تغییری نخواهد کرد.

“مقام تفسير و تبيين آيات و کلمات حضرت بهاءاللّه و حضرت عبدالبهاء که منحصراً به وليّ امر اللّه عنايت شده” (دور بهائی صفحه ۸۶)

همچنین باید متذکر شد که کسی جز ولی امر اجازه تبیین و تفسیر آثار حضرت بهاءالله و عبدالبهاء را ندارد.

اگر دقت نمائیم می بینیم که در هیچ کجای آثار گفته نشده که نظم جهانی و یا یکی از ارکان تغییر میکند و یا قابل اجرا نخواهد بود و یا به پایان میرسد. بلکه دائماً تأکید و اصرار در تحقق آن و تغییر ناپزیری نظم جهانی حضرت بهاءالله  گشته است همانطور که فرموده اند:

” اين نظم بديع از انظمه باطله سَقيمه عالم ممتاز در تاريخ اديان فريد و بي‌مثيل و سابقه بنيادش بر دو ركن ركين استوار ركن اول و اعظم ركن ولايت الهيه كه مصدر تبيين است و ركن ثاني بيت عدل اعظم الهي كه مرجع تشريع است همچنانكه دراين نظم الهي تفكيك بين احكام شارع امر و مبادي اساسيه‌اش كه مركز عهد و ميثاقش تبيين نموده ممكن نه انفصال ركنين نظم بديع نيز از يكديگر ممتنع و محال ” 

(توقيعات مباركه – خطاب به احبا شرق صفحه ۳۰۱)

(توقيعات مباركه ١٩٤٥-١٩٥٢ صفحه ۱۲۷) 

حضرت شوقی افندی می فرمایند:

” در بدو امر بايد به نهايت وضوح و بدون هيچ ابهامی مذکور گردد که اين دو مؤسّسۀ نظم اداری حضرت بهآءاللّه اساسش مِن عند اللّه است و وظائفش خطير و ضروری و مرام و مقصدشان مکمّل يکديگر. هدف مشترک و اساسی اين  دو مُؤسّسه آنست که همواره سلطه و اختياراتی را که من جانب اللّه بوده و از نفس مظهر ظهور سرچشمه گرفته است حفظ نمايد و وحدت پيروان آئينش را محفوظ دارد و اصالت و جامعيّت تعاليمش را صيانت کند و به مقتضای زمان قوانين غير منصوصه را تشريح  نمايد . و چون اين دو مؤسّسۀ لا ينفَصِم مُتّفقاً به اجرای وظائف پردازند امور تمشيت پذيرد و اقدامات جامعه مرتبط گردد و مصالح امر اللّه ترويج يابد و قوانينش تنفيذ شود و تشکيلات تابعه‌اش حمايت گردد  هر يک منفرداً در حدود اختيارات معيّنه وظائف خود را انجام ميدهد و دارای تشکيلات فرعيّه‌ايست که برای اجرای شايستۀ وظائف و تکاليف آن مقرّر گشته است و نيز قدرت و اختيارات و حقوق و امتيازات خود را در حدود مشخّصه اعمال مينمايد.” 

(کتاب دور بهایی در صفحه ۷۸)

حضرت شوقی افندی می فرمایند:

” و نيز بر خود واجب می بينم که مٌقبِلين نو رسيده را انذار کنم که نسل حاضر از ادراک عظمت و عزّت و حکومت و اقتداری که در آثار بهائی موعود است عاجز و ناتوان است زيرا تحقّق آن وعود موکول به آينده است يعنی آنچه را که در کتاب اقدس و الواح وصايا که گنجينه عناصر مرکبه آن مدنيّت عظيمند وعده داده شده البتّه در آينده در ميقات مقرّر تحقّق پذيرد. “

(نظم جهانی بهایی صفحه ۱۵)

حضرت شوقی افندی می فرمایند:

مادام که اين نظم هنوز در مرحله طفوليّت است زِنهار که نفسی در ادراک کيفيّتش به خطا رود و يا از اهميّتش بکاهد يا مقصدش را دگرگون جلوه دهد.

صخره‌ای که اين نظم اداری بر آن استوار است مشيّت ثابته الهيّه برای عالم انسانی در عصر حاضر است. منبع الهامش نفس حضرت بهآءاللّه است. …..ارکانی که سلطه‌اش مُستَظهَر بدانست دو مؤسّسهء ولايت امر اللّه و بيت عدل اعظم است.

(صفحه ۹۵ دور بهائی)

“هر گاه ولايت امر از نظم بديع حضرت بهاالله منتزع شود اساس اين نظم متزلزل و الي الابد محروم از اصل توارثي ميگردد كه به فرموده حضرت عبدالبها در جميع شرايع الهي نيز بر قرار بوده است”

 (صفحه ٧۹ دور بهائی)

“وعود الهیه و بشارات سامیه که از قلم اعلی و کِلکِ ملهم مویَّد مرکز عهد و میثاق نازل گشته بمَدلول این آیه مبارکه حتمی الوقوع است.» قَولَهٌ الاَحلی: و آنچه از قلم اعلی جاری البته ظاهر شده وخواهد شد……….«”

(حضرت شوقی افندی در توقیع ٦ مارچ ١٩۲۵)

“در این مقام بدا حکمی نداشته و تغییر و تبدیل حتی تاخیر و تعویق ممتنع و مستحیل”

(توقيعات مباركه ١٩۲۲-١٩۲٦ صفحه ۲۸۰)

“نظمي كه وليد شريعت الله و ميثاق نير افاق است نظمي كه ركن اولش ولايت الله و ركن ثاني ان ديوان عدل الهي است نظمي كه كافل ظهور وحدت اصليه در هيئت اجتماعيه و وصول عالم بدرجه بلوغ و كمال و رافع عَلَم صلح اعظم و ضامن تاسيس مدنيت الهيه در عصرذهبي دور اعز افخم كور الهيست نظمي كه مثيل و نظيرش نه در شريعت موسوي و نه در شريعت عيسوي و نه در شريعت محمدي و نه در شرايع ديگر از ادم تاخاتم ظاهر نگشته”

 (توقيعات مباركه ١٩۴۵-١٩۵۲ صفحه ١۴٩)

” امر مقدّسی که حيات آن دو نفس مقدّس وقف آن گشت به هيچ وجه محفوظ نمی ماند مگر به وجود همان دستورات صريح آثارشان و همان تأکيدات متين کتاب عهد و الواح وصايايشان. “

 (حضرت شوقی افندی – نظم جهانی بهائی صفحه ۲۳)

حضرت عبدالبها میفرمایند:

” جميع اين روايات و حکايات  محض القاء شُبَهات است و الّا دين دين الله است و شريعت شريعت لا تتغيّر و لا تتبدّل الی يوم الله.”

(منتخبات مکاتیب جلد چهارم صفحه ١٦٧)

“در این مقام بدا حکمی نداشته و تغییر و تبدیل حتی تاخیر و تعویق ممتنع و مستحیل”

(توقيعات مباركه ١٩۲۲-١٩۲٦ صفحه ۲۸۰)

بنابراین دیانت بهائی تا ظهور بعد قابل تغییر و تبدیل نیست و نخواهد بود و نمی شود گفت که بَداء شده و تصمیم خداوند تغییر کرده. بَداء  یا نسخ آیات و نصوص فقط از طرف فردی میتواند انجام پذیرد که خود آن آیات و نصوص را بیان کرده و یا آورده است. اگر قرار می بود که تغییری و یا بداء و نسخی در نظم جهانی حضرت بهاءالله و منصوصات حضرت بهاالله و حضرت عبدالبها انجام می پذیرفت، می بایست از طریق همان مقدسان صورت می گرفت و بیان می گشت زیرا در محدوده اختیارات آنها می باشد. و در محدوده اختیارات ما نمی باشد که بگوئیم بداء یا نسخ صورت گرفته و امکان آن نبوده است.

متاسفانه حروف نفی در هر ظهوری با متوصل شدن به بهانه ای و یا وسیله ای سعی دارند که توجیه کنند که نصوص الهی و مشیت ثابته الهی امکان پذیر و یا قابل اجرا نبوده است و دستان خداوند بسته بود و یا شد و چاره ای نبوده در صورتی که دستان خداوند همیشه باز بوده و خداوند همیشه و در همه حال به وعده خویش وفا کرده است.

” اگر نفسی بجيمع کتب عالَم بيايد و بغير ما اراده اللّه تکلّم نمايد او از اهل نار در کتاب الهی مذکور است و از قلم اعلی مسطور”.

(گنجينه حدود و احکام ص ٣٤٣)

حضرت شوقی افندی می فرمایند:

“فقط آيندگانند که قادرند ارزش تأکيدات شگفت انگيزی را که در اين سند عظيم بر دو مؤسّسه بيت العدل اعظم و مؤسّسه ولايت امرالله نهاده شده دريابند و از اهميّت کلمات شديد حضرت عبدالبهاء در الواح وصايا درباره ناقضين عهد و ميثاق که در ايّام حيات مبارکش به مخالفتش برخاستند با خبر شوند. فقط آيندگانند که می توانند ادراک نمايند که مؤسّساتی را که حضرت عبدالبهاء پی افکنده چقدر با وضع اجتماع آينده که مقدّر است از ميان آشوب و هرج و مرج عصر حاضر برخيزد مناسبت و موافقت خواهد داشت” (نظم جهانی بهائی صفحه  ٩)

حضرت شوقی افندی می فرمایند:

“حضرت بهاء الله در کتاب اقدس و حضرت عبدالبهاء در الواح وصايا که مؤيّد و متمّم و ملازم کتاب اقدس است اصول کلّی بنيان جامعه بهائی را به نحوی بيان فرموده اند که احدی منکر آن نتواند شد. وجود اين اصول تشکيلاتی خداداده است که آئين حضرت بهاء الله يعنی سفينه نجات عالم انسانی را شکل داده و تجسّم بخشيده است ……بلکه با بيانی صريح و قاطع دو مؤسّسه توأمان بيت العدل و ولايت امرالله را به عنوان جانشينان خويش معيّن فرموده اند که وظائفشان عبارت است از اجراء اصول و ترويج حدود و محافظه مؤسّسات و تطابق حکيمانه و صادقانه امرالله با مقتضيات زمان و تحقّق ميراث مرغوب خلل ناپذير بانی بنيان امر يزدان در عالم امکان.”

(حضرت شوقی افندی – نظم جهانی بهائی صفحه ١٩)

حضرت شوقی افندی می فرمایند:

“همچنين درباره مسئله جانشينی حضرت بهاء الله که در دو مؤسّسه توأمان بيت العدل اعظم و ولايت امرالله حلّ شده، در آثار مقدّسه خويش شواهدی قاطع عرضه بدارند که احدی را مجال انکار نماند. اينجا است که امتياز ذاتی امر بهائی نمايان می گردد و سرّ قدرت وحدت امر بهائی نيز در آن نهفته است.”

(نظم جهانی بهائی صفحه ۲۲)

“هيچ چيز حقّانيّت آن تعليم مبارکه را اثبات ننمايد مگر اعتقاد راسخ به اينکه اساسشان الهی است و در تاريخ اديان بی مثيل و نظير و هيچ چيز توفيقش را تضمين نکند مگر قيامی شديد و عزمی راسخ به اجراء آن تعاليم مبارکه و اعمالشان در دستگاه تشکيلات بهائی”

(نظم جهانی بهائی صفحه ۲٦)

حضرت شوقی افندی چنین در تبیین ” روزی که شب در پی نخواهد داشت”  میفرمایند: (ترجمه)

“اگر درآیات منزله واصول امر الهی تعمق بیشتری معمول دارند به مفهوم ولایت امرالله واقف خواهند شد.  وقتی  شخصی قلبا و عقلأ به درک این حقیقت فائز شود که خداوند انسان را بوسیله  مظهرالهی مصون از خطا  در هیکل انسانی هدایت وراهنمائی میفرماید تنها نتیجه منطقی پذیرش این حقیقت چنین خواهد بود که مقام حضرت عبدالبها و اولیاء امرالله پذیرفته شود. (اولیاء امرالله) ولاۀ امرالله نشانه بلوغ نوع بشر هستند به این معنی که بالاخره انسان در حدی پیشرفت نموده که دنیای متحدی با  مدیریتی واحد  برای نظام جهانی بشر داشته باشد و در حیطه روحانی نیز به مقامی ترقی نموده که خداوند میتواند امور امر را در این دور مبارک به دست بشر بسپارد یعنی ولاۀ امرالله که بفرموده حضرت عبدالبهاء در الواح مبارک وصایا مستقیمأ از سوی حضرت بهاءالله و حضرت باب هدایت میشوند. معنی اینکه امروز روزی است که شب در پی ندارد اینست که در دوران دیانت بهائی راهنمائی و فیض خداوند ابتدا توسط حضرت عبدالبهاء و سپس از طریق ولاۀ امرالله به بشر خواهد رسید اگر کسی نائل به ایمان و ادراک مقام حضرت بهاءالله شود در پذیرش این حقیقت که ایشان افرادی را که در امور امرالله مهتدی به هدایت الهی هستند تعین فرموده مشکلی نخواهد داشت.”Compilations, Lights of Guidance, p. 310, nr. 1047))

سه سال قبل از صعود حضرت شوقی افندی به ملکوت ابهی ، والری آلن و جان آلن ، در یادداشتهائی از دوران زیارت خود نوشته اند :

از جناب ولی امرالله پرسش شد ، آیا معنای این آیه انجیل “امروز روزی است که شب در پی ندارد ” آنست که مظاهر الهیه بعدی مورد آزار قرار نمی گیرند و بلافاصله از سوی مردم تایید خواهند شد؟ ایشان پاسخ دادند: ” نه، همواره شر در دنیا وجود خواهد داشت، و بدون شک ظهورات بعدی هم آزار خواهند دید اگر چه کمتر.” بلکه معنای آیه انجیل این است که ولاۀ امرالله منابع هدایت و حفاظت از امرالله خواهند بود تا زمان آمدن ظهور بعدی که ممکن است زودتر از 6000 سال بعد ظاهر نشود اگر چه بنابر نیاز  این امکان وجود دارد که در هر زمانی پس از گذشت 1000 سال  بیاید “.

ما اندکی به این فکر می کردیم که با توجه به اینکه مردم تحت هدایت و امر و فرمان ولاۀ امرالله هستند دیگر چه دلیلی دارد که ظهور بعدی را تصدیق نکنند که حضرت شوقی افندی به نحوه عملکرد ولاۀ امرالله پرداخت. “او تاکید کرد که معصومیت و مصون بودن ولی امرالله مهمترین چیز برای جلوگیری از تفرقه و شکاف و دسته بندی در امر است. …….در گفتارش درباره ولی امرالله بعنوان رئیس بیت العدل عمومی ایشان گفت “که اگر ولی امرالله بگوید که از موضع عصمت صحبت میکند بیت العدل ناگزیر باید مرجعیت و اقتدار ولی امرالله را بپذیرد زیرا این عین عبارت حضرت عبدالبها در الواح وصایا است که می فرماید: “اعضای بيت عدل و جميع اغصان و افنان و ايادی امراللّه بايد كمال اطاعت و تمكين و انقياد و توجّه و خضوع و خشوع را به وليّ امر اللّه داشته باشند”  ایشان با قدرت و اقتدار درباره جایگاه ولی امراللّه ، اختیارات و عملکرد ولایت امرالله صحبت میکرند.”

(Haifa Impressions by Valera Allen and John Allen 1954-12 , p 12)

http://bahai-library.com/allen_haifa_impressions

پاسخ حضرت شوقی افندی به سوال یکی از زائرین کمی قبل از صعودشان در سال 1957 توسط ایزابل صبری Isobel Sabri اینگونه ثبت و درج شده است :

“از ولی امرالله سوال شد، که آیا مظهر الهی بعدی هم همچون حضرت بهاءالله و پیامبران پیشین الهی مورد مخالفت و انکار قرار می گیرند؟”

“در آینده وقتی مظهر بعدی بیاید ولی امر آن زمان او را به مردم معرفی خواهد کرد و از آنها میخواهد که او را تصدیق نمایند. اگر او این کار را نکند پس مصونیت از خطای او برای چیست؟ این یکی از مهمترین کارهایی است که او انجام خواهد داد. به این ترتیب مخالفت با مظهر الهی بعدی بسیار کمتر از مظاهر قبلی خواهد بود زیرا حوزه مخالفت محدود و اندک خواهد بود. “امروز روزی است که شب در پی ندارد ” به معنای آنست که دیگر هدایت الهی از جهان رخت نخواهد بست .”

یادداشتها زائرین  – Isobel sabri ، 23 آپریل 1957

http://bahai-library.com/sabri_pilgrims_notes

علی مجد ثابتی

12.11.2024

دیدگاهتان را بنویسید